مرثیه‌ای برای رویای برخی‌ همجنسگرایان در سوئد

– سلام ،میدونین امروز منو با پیام تلفنی تهدید کردن و گفتن که از پرونده پناهندگی من کاملا خبر دارن … بعدش به من و همه خونواده‌ام ناسزا گفتن و تهدید کردن که تمام ماجرا رو به اونها خواهند گفت.

فعال ۱- ( لحن صداش کاملا نشون میده که حرف منو باور نکرده ) ،من الان سال‌های ساله که اینجا فعالیت می‌کنم و هیچ کسی‌ مزاحم من نشده … چرا نمیری پیش پلیس؟ … بعدش بهم بگو چی‌ شده.

– سلام ،من پیش پلیس رفتم و یه پرونده تشکیل دادم … بعدش چی‌ ؟67677_463542253702145_1484287002_n

فعال ۱- ( باز بی‌ اعتماد به حرفام ) هرچی‌ شد بهم بگو … فعلا خدا حافظ.

چند ماه و چندین ماه از این جریان گذشت و من همیشه با ترس و لرز از خونه میومدم بیرون و همیشه منتظر بودم که یکی‌ منو توی خیابون یقه‌ کنه ،ولی‌ جالبه که هیچ تماسی از طرف این فعال ۱ به من انجام نشد و این کاملا نشون داد که اون ابداً حرف منو باور نکرده.چرا؟ ،چون چنین چیزی واسه یک تازه وارد اصلا اتفاق نمیفته و فقط مختص اونهایی که سال هاست دارن فعالیت می‌کنن و به قولی‌ شاخص!!! هستن.چقدر اون چند ماه آرزو می‌کردم که کاش یکی‌ تماس می‌گرفت و با هام همدردی میکرد.

……………………………………………….

– سلام ،ببین یه کاری داشتم … دوست همجنسگرای منو که داشته از یه کشور دیگه به سوئد میومده، توی فرودگاه فرانسه متوقف کردن.من چیکار می‌تونم براش بکنم؟

فعال ۲ – این غیر ممکنه.اینهمه آدم اونجا میان و می‌رن ،چطور فقط به اون گیر دادن.چقدر تو ساده هستی‌ . شاید *چیزی دزدیده*.

– ( یعنی‌ این تنها چیزی بود که یک فعال سیاسی می‌تونست احتمال بده؟ ) نه ،من اون رو ۲ ساله که کاملا می‌‌شناسم.چطور این حرف رو میزنی؟

فعال ۲ – ( با خنده تمسخر آمیز ) تو چقدر ساده هستی‌ … اوکی مواظب خودت باش.

– الو ،پلیس فردگاه فرانسه ؟ … من در مورد آقای ___ سوالی دارم.آیا علت توقف اون ،ارتکاب به جرمی‌ بود؟

پلیس فردگاه : ( با خوشروی ) چرا اینجور منفی‌ فکر میکنی‌؟ ،ما فقط در مورد دعوت نامه ایی که نداره یه کم شک داشتیم ،فقط همین.

……………………………………………….

فعال ۳ : ببینم ،میتونی‌ یه مصاحبه از من ترتیب بدی و بذاری توی صفحه irqr ؟ … منو اینجا همه میشناسن و خیلی‌ مصاحبه هم دادم ولی‌ اگه منو توی این صفحه معرفی کنی‌ ،حتما معروفتر میشم و آدمای بیشتری منو میشناسن.

– : باشه ،ولی‌ بذار اول یک مشورتی با دوستان صفحه مون داشته باشم … راستی‌ ،اون انجمن تون میتونه به یک دوست همجنسگرا کمک کنه؟ … اخیرا فهمیدم که دچار مشکل مالی‌ شده و حاضر که شما از طرف یک اداره حقوقی ،و با مدرک کافی‌ بهش کمک کنین و بعدش به شکل اقساط اون رو به انجمنتون برگردونه.

فعال ۳ : کیه این طرف ؟

– : یه بنده خدا که با شریک زندگیش تازه ازدواج کرده و یه چند ماهی‌ اگه بهش کمک بشه ،می‌ تونن بقیه شو خودشون سر پا واستن.

فعال ۳ :‌ها ها‌ها ، مگه من اینجا کمیته امداد باز کردم … چه حماقتی؟ … خوب این رفیقت می‌تونست یه مدتی‌ باهاش باشه و بعدش پارتنر خودش رو عوض کنه و بره دنبال یکی‌ دیگه … واسه چی‌ خودشو توی چاله انداخت؟

– : اونها که نگفتن بهشون صدقه بدی ، یه وام بهشون بده و این کار رو از طریقه یک شرکت حقوقی انجام بده تا خیالت راحت باشه … خوب اونها همدیگه رو دوست دارن و ۲ ساله که همدیگه رو میشناسن … می‌‌خواستن یه خانواده داشته باشن و یک بچه هم به فرزندی قبول کنن.

فعال ۳ : فقط بهشون بگو که امیدوارم کارشون درست بشه.

– : ولی‌ انجمنت رو خیلی‌‌ها میشناسن ،شاید بتونی‌ این نیاز اونها رو به طریقی به دیگران معرفی کنی‌ .images (1)

فعال ۳ : بهشون بگو که من ۴ ساله یه پارتنر دارم ولی‌ هیچوقت این حماقت رو نمیکنم که با اون ازدواج کنم چون اینجوری می‌تونم هروقتی که دلمو زد ،برم دنبال یکی‌ دیگه.آخه چطور می‌شه که آدم یکی‌ رو واسه همه عمرش به عنوان پارتنر میتونه قبول کنه؟ … به دوستت بگو که اون پارتنرش از یک کشور فقیر اومده و می‌خواد روش چتر بشه ،پس تا میتونه هرچه سریعتر ،خودش رو از شرش راحت کنه.

………………………………………………………

– : راستی‌ خبر داری که هفته پیش ،به یکی‌ از بچه‌های همجنسگرا توی شهر *یوتبری*، حکم دیپورت خرده؟

فعال ۴ : نه ،خبر ندارم، حالا کی‌ بوده؟ … میدونی‌ که ،جشن تولدم بود و با دوستم رفته بودیم به یه کشور خوش آب و هوا.

– : اداره مهاجرت ،کیس اون رو قبول نکرد و بهش گفته که نمیتونی‌ ثابت کنی‌ که همجنسگرا هستی‌؟

فعال ۴ : نمیدونم ،میگم که من اینجا نبودم و از هیچ چیزی خبر ندارم.

……………………………………………………

بعضی‌ شب‌ها ،گاهی‌ این قصه‌ها یکی‌ یکی‌ میان جلوی چشمام و اونوقت، یه بغضی می‌پیچه توی گلوم و یه دردی هم میافته توی دلم … گاهی‌ میرم و یه چند تائی مسکّن میخورم که شاید از درد دلم کم بشه ،ولی‌ خوب با بغضم چیکار کنم؟

چراغ‌های رابطه چرا تاریکن … چراغ‌های رابطه چرا تاریکن … دیگر چرا کسی‌ ما رو به مهمانی گنجشک‌ها دعوت نمیکنه … بیا با هم بریم به ایوان و دستها مون رو با هم (فقط و فقط من و تو ) روی پوست کشیده شب بکشیم.images (2)

ابی آبی‌

 

Advertisements

دربارهٔ ebibluenews1

من یک همجنسگرا هستم و از بابت آن افتخار میکنم.
این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s